همونی که خدامه تا آخرش باهامه
اگه دوسم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بذار
من ســـــــــــــــــام اما چرا مزاحمتون شد ؟ امروز یعنی 10 آذر تولد مهسا گل اجی بنده است اومدیم اینجا با هم تولد این گل را با هم جشن بگیریم چه روزی امروز یکی از بهترین روزهای من نمی دونی به چه زوری این تولد رو گرفتم قربون اجی بشم که میمیرم براش اما بریم سر تولد کیک رو می خوریم بد می ریم سر کادوها من یه کادوری خاص دارم واسه ابجیم حالا بریم سر جشن تولد اجیه هرکاری دوست دارید هر ریخت و پاشی خواستید بکنید مگه من چند تا اجی دارم خودم تمیزش می کنم فدات شم حالا بیاین وسط حالا خودم به افتخار اجی حالا اجی جونم فدای تو من بشم خودت بیا یه اقتخاری برامون برقص من فدای اون رقصش بشم جیگر داداشی حالا من می خونم شما هم تکرار کنید با هم حالا بریم سر کیک احجون کیک اومد بریم کیک بخوریم اجی جونم امیدوارم از کیکت خوشت اومد باش امیدوارم از این کادو خوشت بیاد راستش تو موقعیت خوبی نبودم که بهترین کاد و تولد رو برات بگیرم ببخشید وقتی شمعات رو فوت کردی یه ارزو از طرف من بعد از تمام ارزوی هات بکن خوشبختی و موفقیت اجی مهسام و شهرزاد و شیوا و اینکه تا اون موقع زنده باشم و خودم خوشبختیتون و موفقیت رو ببینم و دومیش هیچوقت کسی ناراحت و غمگین نباشه و همیشه شاد و خوشبت باشن ممنونم از شما که اومدید و سر زدید امیدوارم بتونم جبران کنم اجی جونم ایشاا... خودم زنده باشم و تمام تولدت رو برات جشن بگیرم از شیوا هم ممنونم که حسابی زحمتش دادم مواظب خودتون باشید سام(داداش کوچیکه ی مهسا) امروز به اندازه ی تمام دلتنگی هایم شاعر می شوم . پیراهن غصه هایم را به تن می کنم و می نویسم از تمام شمع های امیدی که در دالان قلبم خاموش مانده اند و از پروانه های بی وفای روزگار که با رفتنت ٫آن ها مرا ترک گفته اند. شاعر می شوم به اندازه ای که رنگ چشمان تو را در قاب نوشته هایم جای دهم و به آنها بگویم امروز بی قرار تر از همیشه ام. شاعر می شوم به اندازه ای که لبخند تو را روی نوشته هایم بیابم و ببینم آن ها با حضور نامت در صفحات دفترم خوشحال ترند و از نبودنت در صفحه ی روزگار نالان. از تمام غمهایی که پیچک وار دیواره ی قلبم را مچاله کرده اند در میابم که شاعران بی قرارند. بی قرار و محزون.درست مثل نی و آن شاپرکی که دیروز از پیرزن تنهای قصه ها می گفت. شاعران تنهایند .این را امروز از باورهای فردا های گذشته دانستم از چشمان بی فروغشان که در فردا خشکید .پس من هم شاعر بودم .... بی شک تو زمزمه ی آرام حرف های نگفته ای که مثل بغضی در گلویم جا پیدا کرده ای و با پرسه های عاشقی ٫عشق را از یاد برده ای . ولی من هنوز به حسی که در لبخند های تو جاریست ٫زندگی را می گذرانم. کی٫کجا و چگونه مي توان زمزمه های عشق را در وجودت لمس کرد و سوگند خورد بر زیبا ترین وجودی که همراه با مهر تو پیوند خورده است و اقاقی ترین گلها را در وجودت سرشته کرده پسه این امید همراه با بغض. تو اولین ترانه ی پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت ٫چه بی دوام بود ماندگاری ات و چه به یاد ماندنی بود رفتنت...... آری این است....من از همان روزی که طفلی بیش نبودم شاعر شدم ! و همه ی اینها یک بهانه دارد..... بهانه ی من رفتن توست ٫تو مرا خیلی زود شاعر کردی٫خیلی زود...! صدایت را که از صندوقچه در آوردی عریانی گلویت را پوشاند و تو سلام کردی به نسترنهایی که تا دیروز در انتظار بهار بودند حالا می توانی مرا در صندوقچه ات بگذاری و حرف بزنی می توای برای خودت شناسنامه ای تازه بگیری بگویی از شهر پیری آمده ای که از پشت بام خانه هایش می توان تنهایی ماه را لمس کرد می توانی به كوچه بروي دستهايت را هم ببري شايد پرواز كني شايد وقت گريه تنها نماني اما اگر روزي به سكوت رسيدي به گريز از واژه ها ديگر سراغ صندوغچه ات نيا و سراغ من تو اين شعر بلند را نيامده اي كه برگردي راستي خيالت راحت تا آسمان را كنارم نياوري من پرواز نخواهم كرد...... سلام دوستای نازم ٫بعده یه مدت برگشتم ببخشید جوابتونو ندادم یه مدت شرمنده مزاحم همیشگی دوباره اومد ..دلم واسه همتون تنگ شده بود ....وای می دونم شما هم زیاد حوصله ی تعارف و این چیزا رو ندارین مثله من پس منم دیگه حرف نمی زنم ...پس چاکر تک تکتون اینم یه آپ بلند بالا ٫من که خیلی دوسش دارم ... این واژه ها ٫به من که می رسند قصه تمام نمی شود که همین جوری دست از سر تو بردارم یک نقطه و دیگر هیچ؟ این قصه از ابتدا ٫با قطاری شروع شد که سوت آخرش را دستهای تو تکان می داد من اشتباهی در ایستگاهی پیاده شدم که نزدیک هوای تو نبود نزدیک خانه ی تو نزدیک دستهای تو نبود با چند کلمه و کتابی کهنه که در حافظه داشتم به خانه برگشتم برگشتم برگشتم و هوای تو دست از سرم برنمی دارد من به اشتباه عاشق شدم نه؟! چقدر برنگشتم از خودم تا سر همین پیچ خیابان از اولین دکه٫ روزنامه ای بخرم که مرا با چشمهایی بسته و حروفی درشت چاپ کرده بود با چشمانی بسته به قطاری فکر می کردم که اشباه سوار شده بودم این قصه تمام نشده است من به پایان رسیده ام....... زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید. زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند! او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد. شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت : هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد. عاشق نشدم براي روزهاي مبادا.روزهاي باداباد آمدن بادبادكم قد كشيد،دستم به زنگ كه رسيد گفتند : بماند براي بعد.... حالا كه دست به عصاتر از ديروز ،زنگ به دستم نمي رسد هر چه سنگ تو را به سينه مي زنم كسي باز نمي كند به ديوار ها مي گويم كه در بشنود. نيامده ام نشاني خانه تازه شان را بگيرم . آمده ام بادبادكه قديم را پس بگيرم ، يادگار روز مبادا را...... سلام بچه هااااااااا امروز ما همه خیلی خوشحالیم ..می پرسین چراااااااا؟ آخه امروز تولد عزیز دلمونه می پرسین کییییی؟یه گل مهربون به اسم سام عمر من.. جون من .. مهربونم می دونم که مدتیه خیییلی ناراحتی کارم یه خورده از غصه هاتو کم کنم خوشتله من داداشی تو تو روزه تولدت مثه یه ستاره ی ناز می درخشی داداشی من از خوشحالی دارم ذوق مرگ می شم می دونم اولین نفری نیستم که بهت تبریک می گه ولی می خوام آخرین نفر باشم که یه خلاقیتی هم به خرج داده باشم امیدوارم از این کارم خوشت اومده باشه از اینکه نمی تونستم تو روزه تولدت باشم الانم که داری اینو می خونی من تو راهه مشهدم ... خیلی دوست داشتم تو این روز پیشت باشم ...کنارت خدا جونم داداشیمو همیشه همیشه شاد نگه دار وای می دونم حوصله ی همتونو سر بردم ببخشید ....حالا واسه تنوع داداشی اگه بگم خیلی خوشحالم بازم کم گفتم همیشه دلم می خواد یه جوره متفاوتی بهت تبریک بگم .. من نمی تونم بهت هدیه بدم ...از نزدیک بهت تبریک بگم بغلت کنم بوست کنم و واست بهترین آرزو ها رو بکنم ولی خب از همین جا بغلت می کنم.. بوستم می کنم هی داداشیه ما هم بزرگ شد ای بابا چرا همه بیکارین بیاین وسط دیگه بیاین وسط کیک همه حملههههههههههههههههههه می دونم این چند روزه همهتون شکماتونو صابون زدین واسه کیک آروم آروم هل ندین به همه می رسه داداش سامی شمعا رو فوت کن خب حالا دست بزنید دست دست داداشی کیکو ببر یالا(با حس بخونید) اونی که ته صف وایستاده هی تو بیا جلو ..همه بخورین اما یه جوری که به داداشم هم برسه خوبه اگه همه خوردن بریم سراغ رقص یالا یالا رقص و شادی شادی شادی رقص و شادی داداش سامی چقدر قشنگه ایشالله مبارکش باد(با حس بخونین) واییییی چه می کنه این داداش سامی .. خب حالا نوبت کادو آقا فرار نکن دیگه کیک خوردی باید کاوتم بدی دیگه خجالت بکش خب اول کادوی من باز کنیم؟باز کردیما...بگم چیه؟بگم؟بگم؟ بستتتتتتتتتته ی مای بیییییییبی وایییییی کادوی بعدیمم بگم؟بگم واقعا؟باشه پس چشاتو ببند چون واقعا کادوی بعدی هم ........هم یه عدد پستونکههههههههه وایییییییییییییییی چه می کنه این آبجییییییییی مهسات داداششششششششششش ایشالله داماد بشی خب دیگه خوشت اومد داداشی؟آره؟نه؟ واییییییییییی چه قدر زود بزرگ شدی وایییییییی یادته با هم دعوا می افتادیم شوکولات خب؟غصه نخوری هااا آبجی مهسا همیشه پیشته وااااااااااااااااااااااااای داداشیه من تولدت مبارک راستی یادم رفت بهت بگم می دونستی تولد تو جشن همه ی وای مهمونی چقدر طولانی شده ....شماها هنوز نرفتین خونتون واااااای وااای دیر وقت شد یالا یالا برید .... دادشی کادوم خیلی بد بود مگه نه پیشت نیستم می دونم خسته شدی...بسه دیگه خیلی رقصیدی یادم رفت یه چی بگم ......داداشی ابجی مهسا خیلی خب دیگه فک کنم چشای نازت خسته شده ...مهمونامونم همین طور ....خب ممنون از این بابت که ما رو با کادو هاتون ایشالله تولد خودتون جبران می کنم ....و یه تشکر ویژه از داداش شریفم که زحمت خبر دادن و آپ کردن به گردن اون بوده و همچنین از دادش جونم تشکر می کنم که قابل دونست و اومد تولد خودش ....راستی بچه هاا تو این تولد خدا هم دعوت بوده هااا خدا بم گفته می خواد یه کادوی خوب به داداشیت بدم ولی بش نگو خب بازم تشکر می کنم از همتون....خوش اومدین البته اینجا داداشی الان که داری اینو می خونی من تو راهم ..... من از همین جا واست یه بوس می فرستم ..بگیرش بازم ممنون که قابل دونستی و اومدی خب دیگه ....زیاد پر حرفی کردم ..البته زیاد که چه عرض کنم تشکر از همه ایشالله همیشه از این جشنا باشه داداشی یه جمله ای قبلا بهت گفته بودم یادته؟ همه درها اگه بستس رو به آسمون نگاه کن اونجا یه پنجره بازه تو فقط خدا خدا کن......یادت اومد مثه همیشه می گم دوست دارم ....مواظب قلبت باش دوست دارم و ......................تولدتم مبارک البته من آخرین نفر دیگه غصه هاتو نبینمااااا غصه رو تو صورت ماهت نبینم .....راستی هدیه اصلیم اینه باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من وای ی ی ییییییییییییییییییییییی کیکشوووووو!!!!! من سام هستم داداش مهسا از اجی مهسا من معذرت می خوام که بدونه اجازه اپ کردم اما مجبورم من یه اجی دیگه دارم به نام شهرزاد! سرطان خون داره دکتر ها قطع امید کردن ازش شاید فردایی نداشته باش این دوتا اجی جای خواهر نداشته ی من هستن! تو رو جان عزیزاتون براش دعا کنید براش دعا کنید خدا اجیم رو نگیره ازم ! اجیم هنوز کلی امید و ارزو داره حتماْ دعاش کنید! ممنون ارادتمند شما سام امروز اومدم و از شما هم خواستم بياين چون محتاج بودم به دعا ...نمي دونم اگه داداشم اين آپو ببينه خوشش مياد يا نه اما من از همتون مي خوام و خواهش مي كنم كه واسه داداشم كه بيشترتون مي شناسينش دعا كنين ....واسه قلبش .... همچنين واسه سها جون من افتخار آشنايي با سها جونو نداشتم اما از ته دلم دعا مي كنم هر چند دل من خيلي سياهه و نمي شه روش حساب كرد ....اما حتم دارم دل همه ي شما سفيده ....سفيده سفيد ...... يه وقتايي هست كه آدم اونقدر به دعا محتاج مي شه كه حاضره از ديگران التماس هم بكنه من نمي دونم چي بگم فقط ازتون مي خوام از ته دل پاكتون دعا كنين .... من هر چه خدا رو صدا زدم صدامو نشنيد ...مي دونم دل خوشي هم ازم نداره ... عاجزانه التماس دعا دارم از همتون .... واسه سها جونم هم حتما دعا كنين ....مطمئنم كه خدا جوابه اين همه دل پاك رو مي ده .... من كه دلم سياهه ....اما شما نه .... عاجزانه مي خوام واسه داداشم و سها جون دعا كنين دوستون دارم چشمانت را که پنهان می کنی آسمانم را می دزدی و رویاهایم را کاش می دانستی دریا هم تکه ای از آسمان بود که سالها پیش روی خاک افتاد و کسی برای آسمان گریه نکرد حالا چوب لای چرخ دنیا می گذاری که چه؟ دستهایت را هم از دور کمر دنیا باز کن باور کن اگر کسی پاک کن برمی داشت و از دفتر های نقاشی دیوارها را پاک می کرد حالا ما روبروی هم ایستاده بودیم و دستهایمان به هم می رسید ***** این صفحه را ورق می زنم تا دیگر چشمانت را پنهان نکنی وگرنه من آسمان را عوض می کنم من شاعرم می توانم آفتاب را به کوچه ها راه ندهم می توان کلاغ را سپید بنویسم می توانم از دستهای تو شعری بسرایم تلخ می توانم.... .....نه نمی توانم....... دیوانه٫آسمانم را پس بده من رویاهایم آبی ست نه روزگارم!
، داداش مهســــــــا گل گلاب هستم بعضی هاتون من رو به خوبی می شناسید ![]()




![]()
![]()




![]()

تولدت مبارک!!
ولی می خواستم با این ![]()
![]()

![]()
من خیلی غصه داشتم ![]()
![]()
از حرکات آکرباتیک استفاده می کنیم ...
به به!!![]()
بیا بغل آبجیییی
نانازه ابجیییییییییییییییییییییییی
خدا رو شکرررررر![]()


![]()
خب بسه بی جنبه ها حالا میریم سراغ![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()


![]()
اولین کادومو می دم بهت ..بازش کنیم ؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اونم سر چی
داداشی من هر چی شوکولات دارم می دمش به تو![]()
![]()
چیکار کنم که
خب داداشی شما هم بفرما برو خونتون که ![]()
![]()
![]()
![]()
فک کنم جشن خوبی بود 

پس با این امید که دیگه رنگ غم و 
![]()
![]()















